امیررضا و مهموناش

عشقولانه ی مامان.
ســـــ ــــلام
دیگه نمیتونم خودمو کنترل کنم،میخوام دیگه بخورمت........
این دو سه روز که برات پست جدید نذاشتم مهمون داشتیم،عزیزجونینا...خاله جونی که فدات میشد فقط بغل خاله جون بودی و خاله جون با عزیز جون سرِ شما فسقل خان دعوا داشتن.
فقط برا شیر دادن شما رو ب من میدادن...واقعا دلم برات تنگولیده بود.
خیلی خوش گذشت به هممون خصوصا شما.
عکس جدید ندارم ک بذارم آخه رم گوشیم دوباره سوووخت.......
خیلی ناراحت شدم کلی عکسای ناز از شما همش پرید...چه فیلمایی ازت گرفته بودم.
برا همین عکسای قبل از اینکه عزیزجونینا بیان رو برات میذارم.
راستی جوجو داره موهات میریزه بغلایسرت کم مو شد کچل خانِ من.
و از گفتن کلمه ی اَ به گفتن کلمه ی اِ رسیدی هزار ماشالله.
عزیز جون ازت فیلم گرفته که چقد ناز صحبت میکنی.مث خودم پرحرفی!!!!
دیگه اینکه ما موندیم با شما چیکار کنیم دراز کشیده نمیخوای باشی مینشونیمت ولی دور کمرت بالش میذاریم.
خودمم خیلی ناناحتم ولی چه کنیم خودت نمیذاری.
انشالله که کاریت نمیشه.
از دهنتم خیلی وقته آب میاد.ولی چند روزه شدید تر شده و خاله آتنا دندون گیرتو از تو بسته درآورد و گفت شاید میخواد دندوناش در بیاد.خلاصه که ماه شدی فدات بشم.
همش ماشالله گفتن به دهنمه آخه بدجور به چشمم میای...خدا از بلا ها حفظت کنه.الهی
خاله اتنا برات یه بافت ناناز خریده و دایی هم یه ماشین تو پست بعدی میذارم




خدایا حافظ همه ی فرشته ها و فرشته کوچولوی من باش



امیررضا و مهموناش
